خرید بک لینک
تو فکر کن من خرم منم میگم باشه . گفتی با دوستام برم سفر گفتم باشه برو روحیه ات خوب بشه . گفتی بریم قم ؟ گفتم بریم . خودمم خسته و کسل بودم گفتم اونجا استراحت میکنیم . هنوز نیم ساعت نشده ما میخواییم بریم قم دوستتم با ما میاد که برید سال نادر اون یکی ؟ خر خودتی عزیزم . یازده رسیدیم رفتی 4 صب اومدی . دوباره رفتی 3 بعد از ظهر اومدی . شب رسیدی خونه درو باز نکرده برم این حلواها رو بدم به مامان .... !!!! برا چی من باید بهت بگم چرا ناراحتم ؟! چرا باید بگم تنهام ؟! بگم که بگی خودتو خسته میکنی ؟چندتا هندونه با هم برمیداری ؟ کاش یکی باشد که وقت رفتن نرود

برچسب: یکم اسفند,ناخدا یکم اسفندیار حسینی,اعتراضات یکم اسفند ۱۳۸۹,فال یکم اسفند,فال یکم اسفند 92, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:48

رفتیم قم . خسته بودم نمیدونم چرا و چی شد که مامان یهو زد زیر گریه و گفت اون آهنگی که برام فرستاده بودی خیلی قشنگ و با مفهوم بود اما انقدر بعدش نشستم گریه کردم گفتم ببین بچه ام چشه ، چقدر غم و غصه داره ...خلاصه که حالم گرفته ترم شد . اومدیم خونه دو سه روزی تو لک بودم . محمد خواست دلجویی کنه اما خب یه قدم میاد جلو و سه قدم میره عقب . پریشب تو اتاق باز شروع کرد . اولش حرف نزدم بعد خندیدم بهش گفتم دیونه شدی . گفت اره جلوتونو که ول میکنن همین میشین . نمیزارم بری سرکار . همه زندگیت شده خانم گوز و چس و ... در خلا رو وا کرد . رفت پایین تخت دوباره اومد بالا . رفت و اومد گفت

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:48

اول فروردین رفتیم سر کار . روز اولی مدیر اومد و گفت چرا شماها رفتین و خبری ازتون نشده .و کلایه کرد

سانس که شروع شد به مریم گفتم من سر کدوم کلاسم ؟ گفت همون قبلی .چند دقیقه بعد اومد گفت وقتی برنامه رو میریختن یادشون نبوده تو یک سانس داری حالا ایشالله ترم بعد ...

نمیدونم والا اعصابم گه مرغیه . انسیه ام هی میگه بریم بالا صوبت کنیم اما عین تف سر بالاس .

خانم مدرسم راه به راه ازم تعریف میکنه و میگه من در موردت اینا رو گفتم .همین جا چالش کن . دیگه حرفتی اون رو هم باور نمیکنم

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:48

شش جلسه قبل ماه رمضون کلاس گذاشتن شش تا بعد ماه رمضون . از اونجا که از عید شاکی بودن که چرا نمیومدین بپرسین چه خبره و به ما زنگ نزدین . تو ماه رمضون دو بار رفتم استخر . یه دوباری ام به خانم تالاری زنگ زدم . خلاصه اینکه گفت چه ساعت هایی رو راغبی بیای ؟ گفتم اگه صبح باشه ممنون میشم . دو سانس صبح رو داده . سانس اول که اصلا شاگرد نداشتم سانس دومم تا امروز دوتا بودن الان شدن سه تا . کلا 60 تومن هم دستم رو نمیگیره :/ بهد کلاس منو داده به یه مربی دیگه . مثلا ارتقاء به ترم جدید پیدا کردم . اما انسیه ترم قبل حداقل 16 تا شاگرد داشت من نمیدونم شاگرداش کجان ؟ خلاصه که مدیریت ج

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:48

چند سالی بود که جای یکان سال تولدم علامت سوال بود امسال 7 رو گذاشتم . البته وسط راه فهمیدم اشتباه شده اما حس برگشتن نبود . بهر حال از یه جایی به بعد سن فقط یه عدده !

کادوهای امسالم رو دوست دارم . امسال واقعا منتظر تولدم نبودم . یه جورایی بی تفاوت ! از نفیسه یه جا شمعی تزیینی . محمد یه بلوز آدیداس علیرضا یه تاپ و عسلی هم برام کیک درست کرد . الهام هم ظاهرا تاپ و شلوارک گرفته . فردام میریم تولد مهنوش :)) احتمالا خوش بگذره

برچسب: تولدم مبارک,تولدمه,تولدم,تولدم نزدیکه,تولدم مبارک نیست,تولدت مبارک,تولدمه سلامتی پدرم,تولدمه ولی,تولدمه ولی تنهام,تولدمبارك, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:47

جمعه صبح راه افتادم آزادی . سه بار رفتم راه رو پیدا نکردم ماشین رو زاپاس بود تا اینکه دوچرخه سواری که براش دست تکون دادم منو تا آزادی برد . واقعا ممنونم ازش

درس قورباغه بود و چیزهایی رو یاد گرفتم که اصلا نمیدونستم . با محمدم که حرف نمیزیدیم فقط تیکه و نیم نیکه بهم میندازیم . خلاصه که درهای جدیدی از علم قورباغه به روم باز شد

ف

برچسب: کلاس مربیگری درجه دو والیبال,کلاس داوری درجه دو فوتبال,کلاس مربیگری درجه دو, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:47

صفحه بندی